آن دم که لبت تلخ ترین خندهءعمرت را داشت .
برچسب: نویسنده: طاها اسدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:45
برچسب: نویسنده: طاها اسدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:45
برچسب: نویسنده: طاها اسدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:45
در خواب نازی شبها نیلوفر من
............
بیا و بر بازوان خسته ام
بگذار گونه های سرخابی ات را
بگذار جان بگیرم و برخیزم
بگذار به رگهایم رنگ زندگی ببخشد
گرمیِ نفسهای جادوی تو
زیبای من.
کمی هم بر من ببار
بگذار دوباره جوانه بزند
دانه های خشک زندگی من
نگاهم کن.
بگذار گشوده شود
مهر و موم لبهای مرده ام .
لطفا" و لطفا"
برچسب: تقدیم, نویسنده: طاها اسدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:45
به نام خدا
سینه ام سنگین است
رازهایم بسیار
نازنینم دور است
همدمی هم نزدیک!
حرفهایم بسیار
آتشی افکنده
جان من در شعله
استخوان هایم سست
دستهایم سرد است
اشکهایی جاری
گونه هایم مرطوب
زندگی پر درد است ،
روزهایم چون شب
آسمانم خاموش ،
آه ! که بختم کور است
یک ستاره اینجا
یک شبی سوسو داشت
چشم هایم کم نور
یا ستاره دور است؟
پای رفتن هم نیست
شاید اینجا امروز
تقدیر هم این است!
با همه تنهایم!
یک اتاق تاریک
هست ت
برچسب: زیبای, نویسنده: طاها اسدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:45